محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

119

خلاصة الحكمة ( فارسى )

اما آنچه ملا احمد تبتى در تاريخ الحكما از به دو تركيب ترياق فاروق و انتهاى آن و كيفيت يافتن حبّ الغار و گوشت افعى نوشته ، بدين وجه است كه ذكر مىيابد : « از عجائب اتفاقات آنچه در پيدا شدن ترياق فاروق اندروماخس اول را روى نموده و همچنين آنچه در پيدا شدن لحوم افاعى بر اندروماخس ثانى كه متمم و مكمل ترياق فاروق است ظاهر شده . و از كتب محققين اطبا ظاهر مىشود آن است كه ترياق فاروق به سعى و اهتمام نه كس از حكماى كبار كه عبارت‌اند از : اندروماخس اول و بر اقليدس و فلاغورس و فراقليس و فوثاغورس و سارنيوس و مغنيس و اندروماخس ثانى و جالينوس ، در مدت هزار و چهار صد و شصت و نه سال به اتمام رسيد . » و هر يك از اين حكما غير از جالينوس در آن تصرفات به زيادتى يا نقصان كرده‌اند ، و جالينوس اگرچه در آن تصرف به زيادتى و نقصان نكرده ، به واسطهء آن كه اندروماخس ثانى او را به مرتبهء تمام و كمال رسانيده بود ، اما اظهار منافع و تعيين مقادير شربات آن در هر مرض و امثال اين امور كه از قبيل محسنات بود از او ظاهر شد ، لهذا او را نيز در اتمام و اكمال آن داخل داشته‌اند . و مفصل اين مجمل آن كه ابتداى ترياق فاروق چنين بود كه اندروماخس قديم ، كه به اسقلينوس نيز ملقب است ، در سن بيست سالگى به سفرى مىرفت در اثناى راه به موضعى رسيد كه درخت غار در آنجا بسيار بود و هنوز از آن موضع نگذشته بود كه نظرش بر پسرى افتاد كه در بيخ ديوار كهنه شكسته نشسته بول مىكرد ، ناگاه مارى از سوراخ آن ديوار بيرون آمد و انگشت ابهام پاى آن پسر را بگزيد ، پس فى الحال مار را به ضرب سنگ بكشت و متوجه درخت غار شد و قدرى حبّ الغار از آن درخت بر گرفت و در دهان انداخت و بجاويد و فرو برد . القصه پسر حبّ الغار را خورده متوجه راه شد ، اندروماخس از مشاهدهء اين حال متعجب گشته ، به جانب پسر توجه نمود و از وى پرسيد : اى پسر تو را مار گزيد و هيچ آزار به تو نرسيد ؟ ! پسر گفت : اگر من حبّ الغار نمىخوردم هلاك مىشدم ، اما چون آن را خوردم از زهر مار باكى ندارم . اندروماخس گفت : تو اين را از روى چه مىگويى و از كه آموختى ؟ پسر گفت : پدرم هميشه اين كار مىكند كه حبّ الغار را كوفته با عسل معجون مىسازد و هر كه را مارى يا عقربى گزيده باشد ، به او مىدهد و ايشان از مضرت آن ايمن مىشوند .